آسمون به ماه میگه : عشق یعنی چی ؟ ماه میگه : یعنی بودن در آغوش تو ! ماه میگه : تو بگو یعنی چی ؟ آسمون میگه : یعنی انتظار دیدن تو
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٦/۱٠ و ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ
سلام بدونه هیچ مقدمه و حرفی اومدم وسایلمو ببرم اینجا مهمون بودم حالا برگشتم خونه ی خودم ...
اونجا منتظرتونم ... دلم براتون یه ذره شده کوچیکتر از یه ذره ...
راستی پسوردمو هم عوض نکردم همون پسوردیه که اینجا استفاده میکردم ، دارینش دیگه
آدرسمو که دارین ...
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٦/٩ و ساعت ۱:٤٧ ب.ظ
راستش یکی از شرکتهای همکارمون یه دختر خانومه مجرد می خواد برای کار منشی گری کار سختی هم نیست ، مدیر فروشمون هم گفت اگه کسی هست معرفی کنم منم چون کسی رو نداشتم خواستم به شماها پیشنهاد بدم ...
این شرکت تو تهران و اطراف میدون انقلاب هستش ...
هرکی خواست زنگ بزنه بگه که من شماره رو بهش بدم ...
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٦/٤ و ساعت ۳:٠٤ ب.ظ
سلام سلام موش موشی
کجایی نیستی کوشی
دلم شده قلمبه
نکنه تویی که توشی
شعرو حال کردین در وصف خودم بودا (دچار خود تحویل گیری شدم شدید !!!)
ســــــــــــــــــــــلام اصلا معلوم هست شماها کجایین نمیگین من دلم براتون تنگ میشه نمیگین نگران میشم نمیگین غصه می خورم (هان چیه دست پیش رو گرفتم پس نیافتم خووو
)
به جون خودم راست میگم هر چی گفتم عین واقعیت بود باور ندارین از ، از ، از نمی دونم از یکی بپرسین که من دروغ نگفتم و همش راست بوده ...
چی راست بود ؟
خوب همینایی که گفتم دیگه !!!
آهان هنوز نگفتم ( چه با نمک شدم من خووووووووووووودا !!!
لپشو بتشم !!! )
راستش ما چهارشنبه ی هفته ی پیش از مشهد برگشتیم البته طی اصرارهای شدید بنده ، اگه به خانواده ی محترمه می سپردم که میذاشتن جمعه برمی گشتن ولی من جمعه کار داشتم ، می دونین کـــــــــــــــــه !!!
از شنبه هم اومدم سرکار اما این اینترنت رو یادتون هست وقتی رفتم گفتم مهلتش تموم شده ، هیچی دیگه اینا هم وصلش نکرده بودن و طول کشید تا همین دیروز و پریروز ، وقتی هم که وصل شد پشت بنده باد خورده بودو تنبلی نمیذاشت فعالیتی انجام بدم و خلاصه اینجوریا بود ...
تعریف کردنی زیاد دارم بخصوص که جمعه رو هم با پیشی خان جان گذروندم ...
اما الان اومدم ازتون یه نظرخواهی بکنم و فعلا قصد تعریف ماجرا رو ندارم بمونه ایشالا شنبه ...
اما چیزی که تو سرمه اینه که برگردم بلاگفا یعنی اونجا خیلی راحت ترم اما اسباب کشی هم خیلی سختمه خلاصه اینکه اومدم از شما گل منگولیای خودم بپرسم که کوچ کنم یا نکنم البته با توجه به اینکه بلاگفا جونم پست خصوصی گذاشته و من دیگه اونجا مشکلی ندارم ...
حالا چه کنیم آیا به نظر شما بزرگواران ؟؟؟
قرررررررررررررررررررررربونه همتون برم خودم تک و تهنا ...
راستی عسلیا نماز و روزه هاتون قبول ایشالا که به همه ی آرزوهای خوب و قشنگتون برسین بگوووووووووو آمین ... 
ببینم ما رو هم دعا میکنین یا نه ؟؟؟ گفته باشم هرکی دعامون نکنه آرزو می کنم سوسک شه
حالا دیگه خود دانید ... 
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٥/۱۸ و ساعت ٩:٢٠ ق.ظ
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٥/۱٧ و ساعت ۱٠:٠٥ ق.ظ
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٥/۱۳ و ساعت ٤:٠٠ ب.ظ
هنوز خیلی مونده تا بزرگ بشی پیشی...
خیلی مونده ...
خیلی مووووووووووووووووووووونده ...
راستی پیشی مبارکه
١٣/٠۵/١٣٨٨
بلاخره اون موتوری که دوست داشتیو خریدی ...
همون پالس قرمز که می خواستی ...
چقد خوشحال شدم
وقتی ذوقتو دیدم
وقتی خنده هات رو دیدم
وقتی به حالت گریه می خندیدی و میگفتی همه ازم شیرینی می خوان نهههههه
وقتی ...
وقتی ...
وقتی ...
اما امروز فهمیدم خیلی مونده تا بزرگ بشی پیشی ِ من
امروز دیدم اون چیزی رو که نباید می دیدم و شاید نمی خواستم ببینم ...
خدایا خودت کمکم کن ...
راستی فکر نکنی چون اینا رو میگم دوست ندارما ...
نـــــــــــــــــــــــــــــــــــه
هنوزم عاشقتم کوچولوی من ...
***************************************************
کلافه ام ... بی حوصله ام ... بازم اون حس لعنتی ...
حس تنهایی ... حس ترس ... دلشوره ...
بهت نمیگم ... نمی خوام خوشیه امروزتو ازت بگیرم ...
نه من خودخواه نیستم ... فقط دلتنگم ...
فقط ... خوب فقط ... نه ...
دارم چرت و پرت می نویسم نه ؟؟؟
پس سکـــــوت ...
کاش حداقل ...
نه هیچی ...

كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٥/۱٠ و ساعت ۱:٠۳ ب.ظ
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
اين كتيبه نوشته شد در ۱۳۸۸/٥/٦ و ساعت ۱٢:٤۳ ب.ظ
این روزا همه یه جورین دلم گرفته چه می دونم چمه اشکم همینجوری میاد ... اینا رو می نویسم واسه دل خودم هیچ کس مجبور به خوندن نیست ...
تو چته موشی هان چته واسه چی مثل بچه ها رفتار میکنی ... اشکاتو پاک کن دختر این چه بساطیه راه انداختی ... به خدا نمی دونم ... نمی دونم چمه می خوام خودمو بزنم به بیخیالی اما یه چیزی تو دلم هست که اذیتم میکنه ... نمی دونم چیه همینم دیونم میکنه ... خل شدم نه ؟؟؟ یا به قول خیلیا خوشی زده زیر دلم !!!
دلم نمی خواد اینجا باشم می خوام برم یه جای دور ... می خوام تنها باشم اما از تنهایی دلم میگیره نمی خوام تنها باشم ... دلم دریا می خواد می خوام چشمامو ببندم فقط صداشو گوش کنم دلم می خواد خودمو به دست موجای دریا بسپارم ... دلم یه جای دنج می خواد ... خسته شدم از خیلی چیزا ... حال عجیبیه ...
می خوام حرف بزنم اما هیچی برای گفتن ندارم ... صدبار صفحه ی ارسال مطلب رو باز میکنم می خوام بگم اما هیچی به ذهنم نمیاد ... دلم نمی خواد کسی ناراحت بشه با خوندن نوشته هام ... خدا رو شکر که الان کسی تو شرکت نیست ... کاشکی کسی نیاد ... نمی خوام اشکامو پاک کنم نمی خوام ...
خدایا کجایی اصلا منو یادت میاد ؟؟؟ بهت حق میدم اگه از دستم ناراحت باشی و حتی منو یادت رفته باشه بهت حق میدم ... هیچی برای گفتن بهت ندارم ... من خیلی بدم خیلی ... گاهی وقتا دلم خیلی برات تنگ میشه خیلی زیاد مثل همین الان اما وقتی پلی پشت سرم نمیبینم ... خودت می دونی چی میگم شاید هیشکی متوجه حرفام نشه اما تو خوب می فهمی خوب می فهمی ...
تو یه راهی ام که راه برگشتی نداره فقط باید رفت باید ادامه داد به کجا میرسه نمی دونم اما مطمئنم به تو ختم نمیشه ... چقد دلم برات تنگ شده ...
یادت میاد وقتی کارم گره می خورد بدو بدو می اومدم سراغ خودت ... من خیلی چیزا رو به زور ازت گرفتم مثله ... حق داری ازم برنجی حتی اگه جوابمم ندی گله نمیکنم چون باعثش خودم بودم ... آخ که چقد حرف دارم باهات اما ...
گیتی میگه : برای رسیدن به خدا به اندازه تمام انسانهای روی زمین راه وجود داره ...
آره راست میگه ؟؟؟ خدا پس چرا من راهمو گم کردم ؟؟؟ چرا ؟؟؟؟؟
می خوام برم ...
می خوام برم ...
می خوام برم ...
خیلی چیزا تو دلم و روی قلبم سنگینی میکنه ... خدایا می ترسم می ترسم ...
من کجام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنهام وقتی تو رو ندارم تنهام خیلی تنها ......
كاتب : [ مموشی ... ] موضوع : [ ]
نظرات ()
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 ]
copyright © jirjirakeman All right reserved
This Template Designed by
Mehran Rostami Copyright © 2005
Pars Theme